دشت رويا
بسان آواره ای هستم اندر کویر خستگان/ تشنه ی یک جرعه لبخند / و بی قرار سایه ی نگاهی آرام / که در نقطه ی تلاقی آن با نگاه بی تاب من / دریچه ای از عشق پدید آید / دریچه ای که از آن / به فراسوی مرز احساس و حقیقت بنگرم/ ... نازینم دوستت دارم


دشت رويا



***********************************

با او بمان ، اگر او با تو در تمام كوره هاي بي كسي مي ماند. با او بگو ،اگر براي تو تمام نغمه هاي دل انگيز عشق مي خواند . با او بخند،اگر براي تو و زندگيت مي خندد . به او بگو دوستت دارم،اگر برايت از دوست داشتن قصه ها میگوید


***********************************










:Powered By
IRANBLOG.COM

 



 بعضی از دوستان می گن چرا کم می نویسم. راستش دلیلم اینه که حرفی برای گفتن ندارم! یعنی هر کی هم جای من بود نداشت! آخه الهه ی من جوریه که نمی شه هیچی درموردش گفت.انقدر خووووووووووبه که جایی برای حرف زدن نمی مونه...

همین....!!!!

 

ممنونم که بچه بازیهامو طاقت میکنی

هر چقدر بد میشم اما تو نجابت می کنی...

 

| نظرات 72 | 6:34 PM دوشنبه، 5 اسفند هزار و سیصد و هشتاد و هفت | نویسنده: ستاره بلا! | موضوع: عمومی


 

 


اگر منت مي نهي بر كلام من ، با احترام سلامت مي گويم

 و هزار گلپونه بوسه به چشمانت هديه مي دهم. قابل ناز چشمانت را ندارد.

الهه ی  نازنین من ، آنقدر بي تاب ديدنت شده ام كه دلتنگي ام را به قاصدك سپردم

 و به هزار شعر و ترانه رقصان به سوي تو فرستادم.

روزها و شبها به دنبالت آمدند و تو را نديدند. قاصدك هم برنگشت.

 شايد او هم شيفته نگاه مهربانت شد. باشد،

اشكالي ندارد. تو عزيزي ، اگر يک قاصدك هم از من قبول كني ، خودش دنيايي است.

كاش ياسهايي كه برايت پرپر شدند و به سويت آمدند، دوست داشتنم را برايت آواز

نازنين ، هر پرنده سفر كرده اي از تو مي خواند و هر غنچه اي كه مي شكفد،

 نام تو را بر زبان مي آورد. نيم نگاهي به روزهاي تنهايي ام كن و

 لحظه هاي زرد و بي صداي مرا تو آبي و ترانه باران كن.

بگذار باز هم قاصدك ترانه هاي من در هواي دلتنگي تو پرواز كند.

 همين حوالي بي قراري ها باز هم گلهاي بي تابي شكفته.

نازنینم ، امشب ، شام غريبان عاشقانه من و تو است. به

يادت مثل شمع مي سوزم و ذره ذره وجودم آب مي شود.

تو هم به ياد بي تابي هايم شمعي روشن كن و بگذار مثل من بسوزد.

ای مهربانتر از باران ، يادم كن در هر شبي كه بي ستاره شد.

 

| نظرات 3 | 12:36 PM سه شنبه، 29 بهمن هزار و سیصد و هشتاد و هفت | نویسنده: ستاره بلا! | موضوع: سخنی با نازنينم


 http://files.myopera.com/ahadpop/cartpostal/mahzare-didar.jpg

| نظرات 3 | 1:41 PM شنبه، 19 بهمن هزار و سیصد و هشتاد و هفت | نویسنده: ستاره بلا! | موضوع: عکس


 

«حال که دارم از تو و برای تو مینویسم

ارتعاشی مبهم سراسر وجودم را فراگرفته... .

می دانم که می دانی دلم چقدر هوای بودنت را کرده

در این لحظاتی که جز خدا و یاد تو پناه دیگری ندارم... .

می دانی؟میدانی که صدایت دلنشین ترین و آرامش بخش ترین صدایی است که تا بحال شنیده ام؟

هوش از سر می برد آهنگ صدایت و چیدمان کلماتی که به زبان می آوری... .

دلم می خواهد... .

یاری ام کن،یاری ام کن تا بتوانم خودم باشم،


نیایش ها و راز و نیازهایم همه سرشار از توست! تو الهه ی نازنین نجات من...»

« بلا!»

 

| نظرات 1 | 5:07 PM پنجشنبه، 17 بهمن هزار و سیصد و هشتاد و هفت | نویسنده: ستاره بلا! | موضوع: سخنی با نازنينم


 

| نظرات 1 | 10:50 AM پنجشنبه، 17 بهمن هزار و سیصد و هشتاد و هفت | نویسنده: ستاره بلا! | موضوع: عکس


 

 

  دلش

چون آسمانها بیکران است...

نگاهش به وسعت یک اقیانوس

و کلامش...

و کلامش چون ترنم باران دلنشین است               

 

        ***  ***  ***

ای کسیکه هستی ام برای توست

بخوان شعرهایم را

و ببین

که در نبودت رنگ باخته اند

و چه بی قافیه اند و سپید...

      سپید مثل نوری که به قلبم تاباندی...

 

 

 

                        «بلا!»

 

| نظرات 1 | 10:32 AM پنجشنبه، 17 بهمن هزار و سیصد و هشتاد و هفت | نویسنده: ستاره بلا! | موضوع: شعر


 

 

 

 

 

| نظرات 2 | 6:21 PM چهارشنبه، 16 بهمن هزار و سیصد و هشتاد و هفت | نویسنده: ستاره بلا! | موضوع: عکس


 

امشب قاصدك خيالم را فوت كرده ام،
ديدمش،
به سوى آسمان رفت،
ماه را پشت سر مىگذارد و كهكشانها را رد خواهد كرد،
چشم انتظار باش!
نشانى تو را به او دادةام.
به او خوب گوش كن،
به تو خواهد گفت كه چه اندازه دوستت دارم...

 

| نظرات 3 | 5:31 PM دوشنبه، 14 بهمن هزار و سیصد و هشتاد و هفت | نویسنده: ستاره بلا! | موضوع: عاشقانه ها


 

خسته شدم مي خواهم در آغوش گرمت آرام گيرم.خسته شدم بس كه از سرما لرزيدم... بس كه اين كوره راه ترس آور زندگي را هراسان پيمودم زخم پاهايم به من ميخندد... خسته شدم بس كه تنها دويدم... اشك گونه هايم را پاك كن و بر پيشانيم بوسه بزن...  مي خواهم دستهايم را به گردنت بياويزم و شانه هايت را ببوسم...خسته شدم بس كه تنها ايستادم

 

 

 

| (نظر بدهید.) | 5:14 PM دوشنبه، 14 بهمن هزار و سیصد و هشتاد و هفت | نویسنده: ستاره بلا! | موضوع: سخنی با نازنينم


 

الهه ی نازنین من!

 

تو از تبار کدامین فصلی ؟؟؟

و

صدایت از چه آغاز می گیرد که دلنشین تر از ترنم باران بهاری است؟؟؟

و

کلامت راه گشاترین کلام ها...

| نظرات 16 | 9:19 PM چهارشنبه، 9 بهمن هزار و سیصد و هشتاد و هفت | نویسنده: ستاره بلا! | موضوع: سخنی با نازنينم